الفيض الكاشاني

297

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

بواسير بلكه گفته مىشود دردى كه فلانى از آن شكايت مىكند و نظير آن ، و آشكار گفتن آن فحش محسوب مىشود و تمام آنها از آفات زبان است . انگيزهء فحش يا قصد آزار دادن است يا عادتى است كه از همنشينى با فاسقان و افراد پليد و پست حاصل مىشود زيرا عادت آنها دشنام دادن است . يكى از عربهاى بدوى به پيامبر خدا ( ص ) گفت : به من سفارشى كن فرمود : « تقواى خدا پيشه كن و اگر كسى به عيبى كه در توست سرزنشت كرد ، تو او را به عيبى كه در او سراغ دارى سرزنش مكن تا گناهش بر او و اجرش بر تو باشد ، و هيچ يك از آفريدگان خدا را دشنام نده . » گفت : پس از سفارش پيامبر هيچ گاه دشنام ندادم . « 80 » عياض بن حمار « 81 » گفت : به رسول خدا عرض كردم : مردى از بستگانم مرا دشنام مىدهد در حالى كه فروتر از من است ؛ اگر جواب دهم خلافكارم ؟ پيامبر فرمود : « دو شخص كه به هم دشنام مىدهند دو شيطانند كه به يكديگر كمك مىكنند و سخن بيهوده و باطل مىگويند . » « 82 » پيامبر ( ص ) فرمود : « دو شخص كه به هم فحش مىدهند گناه بر آغاز گراست ، مگر اين كه فحش به مظلوم ( نفر دوّم ) سرايت كند و او جواب دهد . » « 83 » پيامبر ( ص ) فرمود : « دشنام دادن به مؤمن گناه و پيكار با او كفر است . » « 84 »

--> ( 80 ) اين حديث را احمد و طبرانى به سندهايى جيّد از حديث ابو جرى مجمى روايت كرده‌اند و گويند اسم او جابر بن سليم و به نقلى سليم بن جابر بوده است . ( المغنى ) . ( 81 ) عياض بن حمار به كسر ( ها ) ى بى نقطه و ( ميم ) مخفّف ، تميمى مجاشعى و صحابى ساكن بصره بوده و تا حدود سال 50 هجرى زندگى كرده . ( 82 ) اين حديث را طيالسى در مسند خود ، ص 146 به شماره 1080 در حديثى روايت كرده است . ( 83 ) اين حديث را احمد در ( سنن ) ، ج 2 ، ص 517 روايت كرده ولى مسلم در ( صحيح ) ، ج 8 ، ص 21 چنين نقل كرده است « المتسابّان ما قالا فعلى البادى ما لم يعتدى المظلوم » ( 84 ) بخارى در ( صحيح ، ) ج 8 ، ص 18 از حديث بن مسعود روايت كرده و در اصول كافى ، ج 4 ، ص 64 ، دفتر نشر فرهنگ آمده است - . م